دو تا گیلاس دور گوش هاش انداخت و روی تاب نشست پاهاش رو خم و راست کرد و تکانی به تاب داد از توی ساختمان صدای موزیک می اومد سعی کرد حرکت تاب با ضرب آهنگ موزیک هماهنگ باشه بعضی ها دوست دارن توی تاریکی با دوستشون برقصن اما اون دوست داشت تو دل شب تنها باشه دفعه اول که اِکس زد خودش رو از همه سر می دید به همین خاطر تا صبح رقصید حالا دلش می خواست تنها باشه یکی صداش می زد دوست بود دوستی که آورده بودش اینجا ـ امشب